Dyybuk
|
||
دیگر هیچ فکری در من خانه نمیکند
شاید خطر از همینجا پا به وجودم میگذارد
سکوت کلمهایست که برای ناشنواییمان ساختهایم
وگرنه در هیچچیزی رازی پنهان نیست
حافظة من سوراخ شده است
شاید روحِ من !
بگرد شاید بیابی
اینطور گریه میکند
میتوانی با چراغقوهای روی دیوارهها بگردی
اگر خطوطی عکسِ تو را نشان داد
حتماً زمانی عاشقت بودهام
فاصلهها منطقیست
این چیزیست که هنوز اذیتم میکند
خستهتر از پروانه
سالهاست
گٍردِ رؤیاهای سرخ باغچه خویش پر می زنم و
هنوز غربت تلخ همیشه را،
مزه میکنم
من خستهام
و هیچ حاجتی به تایید هیچ پروانهای نیست
کافی ست دگمه پیراهنِ پریروزم را باز کنی
تا پاره پارههای عریانِ عمرِ هزار پروانه را،
به سوگ بنشینی