Dyybuk

بگرد

دیگر هیچ فکری در من خانه نمی‌کند

شاید خطر از همین‌جا پا به وجودم می‌گذارد

سکوت کلمه‌ای‌ست که برای ناشنواییمان ساخته‌ایم

وگرنه در هیچ‌چیزی رازی پنهان نیست

حافظة من سوراخ شده است

شاید روحِ من !

بگرد شاید بیابی

این‌طور گریه می‌کند

می‌توانی با چراغ‌قوه‌ای روی دیواره‌ها بگردی

اگر خطوطی عکسِ تو را نشان داد

حتماً زمانی عاشقت بوده‌ام

فاصله‌ها منطقی‌ست

این چیزی‌ست که هنوز اذیتم می‌کند

خسته‌تر از پروانه

سالهاست

گٍردِ رؤیاهای سرخ باغچه‌ خویش پر می زنم و

هنوز غربت تلخ همیشه را،

مزه می‏کنم

من خسته‏ام

و هیچ حاجتی به تایید هیچ پروانه‏ای نیست

کافی ست دگمه‌ پیراهنِ پریروزم را باز کنی

تا پاره پاره‏های عریانِ عمرِ هزار پروانه را،

به سوگ بنشینی

+ مریم سلطان زاده ; ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱
    پيام هاي ديگران ()